loading...

زندگی

بازدید : 30
سه شنبه 19 دی 1402 زمان : 19:03

آشپزی یکی از هنر‌های جذاب و کارامد است که در تهیه غذاها و خوراکی‌های متنوع به کار می‌رود. در صورتی که با اصطلاحات معمول آشپزی در زبان انگلیسی آشنایی نداشته باشید، می‌تواند منجر به سوءتفاهم در فهم و ترجمه مطالب مربوط به آشپزی شود. بنابراین، هدف این مقاله آشنایی شما با برخی افعال و اصطلاحات پرکاربرد در زمینه آشپزی می‌باشد.

Saute (سوته کردن)

Meaning: To cook food quickly in a small amount of hot oil.

EXP: I sautéed the vegetables in olive oil.

من سبزیجات را در روغن زیتون سوته کردم.

EXP: The chef sautés the steak to perfection.

آشپز استیک را به صورت سوته شده به املیت پخت می‌کند.

EXP: She sautés the garlic until it becomes golden brown.

او سیر را سوته می‌کند تا زرد طلایی شود.

EXP: We need to sauté the onions before adding them to the soup.

ما باید پیاز را قبل از افزودن به سوپ سوته کنیم.

EXP: The recipe calls for sautéing the mushrooms in butter.

دستور العمل می‌خواهد قارچ‌ها را در کره سوته کنید.

Chop (خرد کردن)

Meaning: To cut food into small pieces.

EXP: Please chop the vegetables for the salad.

لطفاً سبزیجات را برای سالاد خرد کنید.

Dice (قطعات کوچک کردن)

Meaning: To cut food into small cubes.

EXP: I rolled the dice and got a six.

من تاس را پرتاب کردم و عدد شش گرفتم.

Grate (رنده کردن)

Meaning: To shred food into small pieces using a grater.

EXP: I grate the cheese to sprinkle on top of the pasta.

من پنیر را رنده می‌کنم تا بر روی پاستا بپاشم.

Peel (پوست کندن)

Meaning: To remove the outer skin of a fruit or vegetable.

EXP: Please peel the banana before eating it.

لطفا قبل از خوردن موز آن را پوست کنید.

Whisk (مخلوط کردن)

Meaning: To beat ingredients together using a whisk.

EXP: Please whisk the eggs until they become frothy.

لطفا تخم‌مرغ‌ها را تا حالت حلقه‌ای به مخلوطی کرمی بزنید.

Blend (مخلوط کردن)

Meaning: To mix ingredients together until they become smooth and uniform.

EXP: I like to blend fruits together to make a smoothie.

من دوست دارم میوه‌ها را با هم مخلوط کنم تا یک اسموتی درست کنم.

Knead (ماساژ دادن)

Meaning: To work dough with your hands to make it smooth and elastic.

EXP: I am going to knead the dough until it becomes smooth and elastic.

من قرار است تا آرد را تا زمانی که پودر محکم و لاستیکی تبدیل شود، بازو بزنید.

در دنیای آشپزی، آشنایی با افعال و اصطلاحات متداول انگلیسی که در فرآیند آشپزی استفاده می شوند، بسیار مهم است. در مقاله مهمترین افعال و اصطلاحات آشپزی انگلیسی ، به بررسی اصطلاحات آشپزی به انگلیسی می پردازیم و همراه با هر کلمه، معنی آن نیز را آورده­ایم.

این لیست می­تواند به شما کمک کند تا در طبخ و پخت به زبان انگلیسی مسلط شوید. در ادامه لیست افعال و اصطلاحات آشپزی به انگلیسی را برای شما آورده ایم. برای کسانی که می خواهند در آزمون آیلتس (IELTS) شرکت کنند. دانستن این موارد لازم است.

آشپزی یکی از هنر‌های جذاب و کارامد است که در تهیه غذاها و خوراکی‌های متنوع به کار می‌رود. در صورتی که با اصطلاحات معمول آشپزی در زبان انگلیسی آشنایی نداشته باشید، می‌تواند منجر به سوءتفاهم در فهم و ترجمه مطالب مربوط به آشپزی شود. بنابراین، هدف این مقاله آشنایی شما با برخی افعال و اصطلاحات پرکاربرد در زمینه آشپزی می‌باشد.

Saute (سوته کردن)

Meaning: To cook food quickly in a small amount of hot oil.

EXP: I sautéed the vegetables in olive oil.

من سبزیجات را در روغن زیتون سوته کردم.

EXP: The chef sautés the steak to perfection.

آشپز استیک را به صورت سوته شده به املیت پخت می‌کند.

EXP: She sautés the garlic until it becomes golden brown.

او سیر را سوته می‌کند تا زرد طلایی شود.

EXP: We need to sauté the onions before adding them to the soup.

ما باید پیاز را قبل از افزودن به سوپ سوته کنیم.

EXP: The recipe calls for sautéing the mushrooms in butter.

دستور العمل می‌خواهد قارچ‌ها را در کره سوته کنید.

Chop (خرد کردن)

Meaning: To cut food into small pieces.

EXP: Please chop the vegetables for the salad.

لطفاً سبزیجات را برای سالاد خرد کنید.

Dice (قطعات کوچک کردن)

Meaning: To cut food into small cubes.

EXP: I rolled the dice and got a six.

من تاس را پرتاب کردم و عدد شش گرفتم.

Grate (رنده کردن)

Meaning: To shred food into small pieces using a grater.

EXP: I grate the cheese to sprinkle on top of the pasta.

من پنیر را رنده می‌کنم تا بر روی پاستا بپاشم.

Peel (پوست کندن)

Meaning: To remove the outer skin of a fruit or vegetable.

EXP: Please peel the banana before eating it.

لطفا قبل از خوردن موز آن را پوست کنید.

Whisk (مخلوط کردن)

Meaning: To beat ingredients together using a whisk.

EXP: Please whisk the eggs until they become frothy.

لطفا تخم‌مرغ‌ها را تا حالت حلقه‌ای به مخلوطی کرمی بزنید.

Blend (مخلوط کردن)

Meaning: To mix ingredients together until they become smooth and uniform.

EXP: I like to blend fruits together to make a smoothie.

من دوست دارم میوه‌ها را با هم مخلوط کنم تا یک اسموتی درست کنم.

Knead (ماساژ دادن)

Meaning: To work dough with your hands to make it smooth and elastic.

EXP: I am going to knead the dough until it becomes smooth and elastic.

من قرار است تا آرد را تا زمانی که پودر محکم و لاستیکی تبدیل شود، بازو بزنید.

در دنیای آشپزی، آشنایی با افعال و اصطلاحات متداول انگلیسی که در فرآیند آشپزی استفاده می شوند، بسیار مهم است. در مقاله مهمترین افعال و اصطلاحات آشپزی انگلیسی ، به بررسی اصطلاحات آشپزی به انگلیسی می پردازیم و همراه با هر کلمه، معنی آن نیز را آورده­ایم.

این لیست می­تواند به شما کمک کند تا در طبخ و پخت به زبان انگلیسی مسلط شوید. در ادامه لیست افعال و اصطلاحات آشپزی به انگلیسی را برای شما آورده ایم. برای کسانی که می خواهند در آزمون آیلتس (IELTS) شرکت کنند. دانستن این موارد لازم است.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 5

درباره ما
موضوعات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    <
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 53
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 28
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 30
  • بازدید ماه : 30
  • بازدید سال : 206
  • بازدید کلی : 2125
  • کدهای اختصاصی